ارسال به دوستان  نسخه چاپی
 عظمت جمهوری اسلامی این نیست که حجاریان در دادگاه علیه "وبر " و "هابرماس " و... حرف بزند. عماد افروغ
.

این حرف‌هایی که حجاریان زد که به اصطلاح حرف‌های گذشته خود را نقد کرد، قبلا از بنده و امثال شنیده بود، یعنی در‌ سال‌هایی که در مرکز تحقیقات استراتژیک بود و یا بعد‌ها که در دوم خرداد، تا حدی میدان‌دار بودند ما این صحبت‌ها را می‌کردیم و مطالب و کتاب‌ها و مقالات‌ ما هم در این زمینه موجود هستند. ما در یک آوردگاه طبیعی به مصاف هم می‌رفتیم، آوردگاه طبیعی عرصه اجتماعی است، آنان فکر خودشان را مطرح می‌کردند و یک فکری هم با تاسی از اندیشه‌های متعالی حضرت امام خمینی(ره) به مصاف آنها می‌رفت و همین مصاف طبیعی بود که اصولگرایی را رقم زد. حالا بعضی‌ها طوری مطرح می‌کنند که پنداری اصولگرایی از آسمان افتاده‌ و این چالش‌ها و مصاف‌های روشنفکری هیچ نقشی در آن نداشته است که از آن خیالات واهی است، چون به همان میزان که اندیشه نقش داشته، نقش روشنفکران حقیقت‌گرا و اصولگرا هم برجسته است.

ما این فضا را داشتیم و دستاورد آن را هم ‌دیدیم، یعنی تقدم اندیشه بر عمل. اصلاً انقلاب یک اندیشه بود که به عمل رسید، این مباحث هم به نتیجه رسید و خیلی راحت برخی از اندیشه‌های غربی و سکولار و لیبرال را کنار زد. شرایط تاریخی ما هم کمک کرد به این کنار زدن اما من سوالم این است که چرا آقای حجاریان در محیط طبیعی و محیط مصاف اندیشه، تفکراتش دگرگون نشد؟، اگر قرار است در واقع ما امتیازی بدهیم، باید در محیط طبیعی اتفاق می‌افتاد و نه در محیط مصنوعی، زندان جای تغییر نگرش نیست، اگر هم باشد مطلوب نیست. جای نقد متفکرانی مثل‌ "هابرهاس "، "وبر " و امثال‌ذلک در دادگاه نیست. وقتی در دادگاه این را به نقد کشیدی، نخبگان علمی قضاوت خوبی راجع به آن نخواهند داشت و چه بسا نتیجه عکس بدهد و گرایش ایجاد کند که من یقین دارم گرایش ایجاد می‌کند.

اینها اندیشه‌ورزی‌های متفاوت هستند و ما هم اگر بخواهیم حرف تازه بزنیم به این معنا نیست که اینها را محاکمه کنیم، بلکه به این معنا است که آنها را بفهمیم و آنها را نقد کنیم، اما فهم و نقد آنها شرایط طبیعی خاص خودش را می‌طلبد و جایش در دادگاه نیست. آیا به مدعیات آدمی که در عرصه مدنی دست از اندیشه‌های خود بر نمی‌دارد ولی در زندان از آنها دست می‌کشد، می‌توان بها داد؟!


سوال من این است که حتماً باید حجاریان بگوید تا مساله علوم انسانی مطرح شود؟ این چه وضعی است؟ من این را بیشتر یک داستان می‌دانم و حرف هم دارم، مگر حجاریان را به خاطر اندیشه‌‌اش گرفته‌اید که حالا به خاطر اندیشه‌اش باید محاکمه شود و بگوید که من اندیشه‌ام را پس گرفتم، این که پیام خوبی برای جمهوری اسلامی ندارد، فرد را به خاطر اندیشه‌اش نمی‌گیرند، این که تفتیش عقاید است، فرد را به خاطر عدم باورش به ولایت‌فقیه که نمی‌گیرند که حالا بگوید من طرفدار ولی‌فقیه شده‌ام، داریم چه کار می‌کنیم؟ فرد را در این مورد بخصوص به خاطر این می‌گیرند که ارتباطی با بیگانه داشته است و باید اینها را مطرح کنیم که در مورد حجاریان چنین بحثی نشد.

حتی در مورد اعترافاتی که عطریانفر و ابطحی هم کردند، باید بگویم که بیشتر تحلیل کردند، یعنی ما یک جور دیگری فکر می‌کردیم و آمدیم اینجا یک طور دیگری شدیم. من نگران این هستم که در لایه پنهانی،‌ گرایش به متفکرهای مورد اشاره حجاریان به صورت اغراق‌آمیز افزایش یابد و در لایه‌ رویی یک نفاقی رخ دهد و اجازه طرح این اندیشه‌ها داده نشود. یعنی یک ظاهر و باطنی ایجاد شود که در باطن انزجاری از ارزش‌های بلند انقلاب ایجاد شود و یک گرایشی به سمت این متفکرها رخ دهد، اما در ظاهر یک نفاق ایجاد شود.

به هر حال عظمت جمهوری اسلامی این نیست که حجاریان در دادگاه علیه "وبر " و "هابرماس " و... حرف بزند، عظمتش این است که در دانشگاه‌، مارکسیست دو آتشه و باسواد تدریس کند و در کنار آن هم یک فردی آن را نقد کند که این دیدگاه شهید مطهری است. الان دانشگاه‌های ما این چنین هستند؟ فکر می‌کنم باید مراقب بود، من برخورد سیاسی نمی‌کنم و نمی‌گویم که حجاریان بازی کرد و به گونه‌ای پیام خودش را منتقل کرد که در چه وضعی است، اما باید هوشیار بود. ممکن است حجاریان این ظرافت را به خرج داده باشد و به گونه‌ای به تصویر کشیده باشد که در جمهوری اسلامی چه می‌گذرد، نمی‌خواهم این قضاوت را راجع‌به ایشان بکنم، اما باید هوشیار باشیم که وزنی که به این اعتراف می‌دهیم برجسته نشود.


یک اتفاقاتی رخ می‌دهد اما آنهایی که صحنه‌گردان هستند درک عمیقی در مباحث نرم‌افزاری مباحث تاریخی و نظری ندارند و همواره گفته‌ام که انقلاب یک بسته نرم افزاری برای تهاجم است و نه یک بسته سخت‌افزاری و تیر و تفنگ. اگر انقلاب اسلامی می‌خواهد خود را عرضه کند و به مصاف علوم انسانی رایج غرب برود، هر چند که غرب هم یک کلیت در هم تنیده نیست و اجزای مختلف دارد و نباید آن را با یک دست راند که این هم ریشه در تفکرات غربی و تاریخ فلسفه غرب دارد، یعنی نگاه اندام‌واره به غرب، خودش یک مقوله غربی است و باید هوشیار باشیم که در این داستان نیافتیم. اگر معتقدیم انقلاب اسلامی در لایه اندیشه، معنویت، اخلاق و حتی لایه مشروعیت و فلسفه سیاسی پیام دارد، باید در گفتگو، این پیام را منتقل کنیم، حالا در کنار مخاطبی به نام توده، مخاطب خاصی هم داشته باشیم و فیلسوفان را مخاطب قرار دهیم و مطالب خود را عرضه کنیم، یعنی گفتگو و بحث کنیم و حتی به آنها حق بدهیم که نسبت به انقلاب اسلامی داوری کنند. با ما مواجهه فکری کنند تا از این طریق لایه‌های نرم‌افزاری انقلاب عرضه شود و هم به رشد خودش کمک کند و هم به رشد بشر، که این یک زمینه می‌خواهد و ما نسبت به این کار بزرگ، کوتاهی کرده‌ایم و چون غفلت کرده‌ایم مدام می‌گوئیم مقابله با تهاجم فرهنگی.

ما چه تعاملی با غرب کردیم؟ بحث من این است! شما من را مطمئن کنید که ما این کارها را کردیم و جواب نداد، حالا مجبوریم در خانه خودمان دفاع کنیم. به لحاظ معرفت‌شناسی و نظری من خوش ندارم دائم بگویم مقابله با تهاجم فرهنگی، من دوست دارم بگویم جمهوری اسلامی طرحی برای تهاجم فرهنگی، دوست دارم این انقلاب را اساس تهاجم نرم به غرب قرار دهم و بیش از آنکه ما نگران تهاجم افکار بیگانه در داخل باشیم او نگران تهاجم ما در داخل خود باشد و این شدنی بود.

 

*

من در جلسه اول روسای کمیسیون‌های مجلس هفتم با مقام معظم رهبری مطرح کردم که طرح‌های ما این است و یکی از طرح‌های ما هم "مقابله با تهاجم فرهنگی " است، اما من شخصاً من با عنوان مقابله با تهاجم فرهنگی میانه خوبی ندارم. من باورم این است که انقلاب اسلامی یک بسته نرم برای تهاجم است و ما چون حمله نکردیم مجبوریم در داخل دفاع کنیم و به قول امام علی(ع) "ذلیل باشد قومی که از داخل مرزهای خودش از خودش دفاع کند. " مقام معظم رهبری آنجا فرمودند که سخن حق و صوابی است، اما چه کنیم که در ما نفوذ کرده‌اند، بروید و جلوی این منفذ‌ها را بگیرید(قریب به مضمون) و ایشان در آنجا به وزارت ارشاد اشاره کردند و فرمودند که در ارشاد ما رخنه کرده‌اند.

این طرح می‌توانست فرصتی باشد هم برای روشن شدن کاستی‌ها و قوت‌ها و هم طرح بسیاری چالش‌ها و تدابیری برای برون رفت از آن‌ها. حتی نتیجه این طرح می‌توانست از بسیاری از دیدگاه‌ها و نظرات از جمله حاکم بر این طرح به عنوان یک واقعیت برای بحث و فحص بیشتر پرده بردارد. هر چند حداقل نتیجه این طرح روشن شدن میزان نقدپذیری بسیاری از مدعیان و اصحاب فرهنگ بود.

 

*

اگر واقعاً جنگ نرم را پذیرفته‌اید باید سازوکار آن را آماده کنید، باید مولفه‌های آن را بشناسید و قابلیت‌های خود را تعریف کنید و ابزارها و سازوکارهای مقابله نرم را تهیه کنید و ضمناً دچار نقض غرض هم نشوید. شما نمی‌توانید از یک طرف با غرب مصاف نرم داشته باشید اما در داخل کشور به مصاف سخت بپردازید، بلکه باید در داخل هم مهربانانه برخورد کنید، لطیف برخورد کنید، یعنی جاذبه داشته باشید تا دافعه، یعنی ابزارهای نرمی که دشمنان و استکبار جهانی امروز به دست گرفته‌اند بیشتر جاذبه‌ ایجاد می‌کند و انگشت می‌گذارند روی وجه مادی انسان‌ها و جاذبه‌ ایجاد می‌کنند، پس شما هم باید جاذبه ایجاد کنید، اما انگشت بگذارید روی نیازهای اخلاقی و معنوی او، نباید دفع کنی و مارک و برچسب بزنی، من حسب عمر خودم به این نتیجه رسیده‌ام که حرف بزرگان ما که "جاذبه به حداکثر و دافعه به حداقل " را در نظر بگیریم، چون اینها بچه‌های شما هستند و خیلی‌ها اصلاً با نسبتی که شما به آنها تحمیل می‌کنید، خدا می‌داند که اعتراض نکردند، بالاخره این یک واقعیت اجتماعی است، اجتماع یک شرایط بحرانی دارد و یک شرایط عادی، شرایط طبیعی دارد و شرایط غیرطبیعی هم دارد و ما باید یاد بگیریم که در شرایط غیرطبیعی هم چگونه برخورد کنیم، نه اینکه دائم بیاییم انشقاق ایجاد کنیم و مرزبندی ایجاد کنیم وبعد هم بگوییم برانداز، چون واقعاً این طور نیست، من که با اینها حشر و نشر دارم، بنده‌های خدا به ذهنشان براندازی هم خطور نکرده است، اما یک ذهنیتی به غلط برای آنها ایجاد شده که باید با آن مواجهه خوب کرد و بحث اصلی من این است که اگر می‌خواهیم مصاف نرمی داشته باشیم، باید ابتدا انقلاب نرم را به خوبی بشناسیم و بعد از آن به سمت سازوکارهای بسط آن برویم.

*

من صبح روز شنبه خیلی احساس نگرانی کردم و شاهد هم دارم که به اعضای هیات علمی گفتم که من نگران هستم، زمانی که یک خبرنگار زنگ زد، من شورای حکمیت را پیشنهاد کردم و در حالی که با چنگ و دندان دنبال یک محلی برای بیان نظرم بودم، آقای ایروانی که در بیت رهبری مشغول است را پیدا کردم و به وی گفتم که من احساس شورش می‌کنم، گفت: جدی میگویی؟، گفتم: بیایید خانه‌ من را ببینید، نه ماهواره دارم ونه VOA نگاه می‌کنم، اما کار من جامعه‌شناسی سیاسی است و چند تا شورش اجتماعی را بررسی کرده‌ام، این اتفاق می‌افتد، گفت: خب چه کار کنیم؟، گفتم: یک جوری این مطلب را به آقا منتقل کنید، اما بعد که داستان پیش رفت و اتفاق رخ داد، گفتم حالا که اتفاق افتاده حداقل مراقب باشید و در مواجهه خود آرام و صبور برخورد کنید و حتی کتک هم بخورید، مگر ندیدید در فرانسه چه اتفاقی افتاد؟، هر شب آتش می‌زدند ولی آنها را چه کار کردند؟ بالاخره نظام باید یاد بگیرد که در شرایط بحرانی چه طور عمل کند، تدبیر آن بود که نتیجه اعلام نشود، شورای حکمیت هم تشکیل شود و کم کم مساله جمع شود، اما این اتفاق نیافتاد و یک ذهنیتی ایجاد شد که این ذهنیت هم به اینجا کشید، اما قطع نظر از این مساله شبهه تخلف بسیار قوی است.

من که نمی‌توانم با خودم منافق باشم من هرگز به فکر خودم خیانت نمی‌کنم. نسبت به تخلفش هیچ وقت قانع نشدم که نیست، نه قبلش، نه حینش و نه بعدش.

حالا تقلب یک ذهنیت است که باید با آن برخورد اقناعی می‌کردیم. یعنی یک فرآیندی را اتخاذ می‌کردیم که آن فرآیند اتخاذ نشد، خب یکسری دست‌ها در کار بود، همواره گفته‌ام که این جریان مخملی نبود، اما نه اینکه هدف غربی‌ها مخملی نیست، آنها دارند کار می‌کنند و از روز اول کار می‌کردند و قصد براندازی داشتند، اما اینکه توانسته‌اند قصد براندازی خود را منتقل کنند و مردم هم کاملاً به خاطر القائات غرب آمدند، نه، این طور نبود.

*

در مورد براندازی نظام هم باید بگویم غرب این قدر قدرت ندارد، نه زمینه‌اش در ایران هست و نه مردم اینقدر در واقع ناآگاه و بی‌وفا نسبت به انقلاب اسلامی هستند. دشمن کار خود را می‌کند، یک عده‌ای هم ممکن است این وسط کارهایی بکنند، البته چهره‌هایی که چندان جدی و تاثیرگذار هم نیستند، ولی اینکه به مطلق این اعتراض، عنوان مخملی بدهیم و حتی به شخص تاثیرگذار آن یعنی میرحسین موسوی، ایدئولوژی براندازی و ارتباط با بیگانه نسبت دهیم، اینطور نبود، من خیلی گشتم اما مطلبی پیدا نکردم. در این بین کسانی هستند که مقصر بودند که باید آنها را بگیرند و محاکمه کنند، منتهی این جا یک ذهنیت ایجاد شد که می‌توانست خوب مدیریت شود، ولی اینطور نشد. قانع شدن، ابزارهای خاص خود را دارد، اما من تخلف را نمی‌توانم بگویم نبود، ‌معتقدم تلویزیون ابزار اصلی تخلف بود که ۴ سال ذره‌ای قابل توجه، برنامه‌های دولت را نقد نمی‌کرد، در حالی که می‌توانست با حضور کارشناسان مختلف موافق و مخالف، ذهن مردم را تقویت کند اما فقط به ابزار هژمونی تبدیل شده بود و مردم ابله و جاهل پنداشته شدند. مردم از آن نگاه ابزارگرایانه خسته شدند و اکنون نیز این سوال جدی وجود دارد که چرا این اتفاق افتاد؟ اصلاً این سوال را نمی‌کنید که چرا این موج و اعتراض ایجاد شد که بی‌سابقه بود؟ یک مقداری به سیاست‌های خود نگاه نمی‌کنیم، به گذشته خودمان نگاه نمی‌کنیم، عدم مشورت‌پذیری، عدم نقدپذیری، یعنی اینها هیچ کدام نقش نداشته و یک دفعه این BBC و VOA این قدر توان دارند که چنین غائله‌ای را راه بیاندازند؟ این کمی دور از شان نظام است و به ما هم برمی‌خورد، یعنی اینکه ما به حدی ضعیف هستیم که چنین اتفاقی رخ بدهد؟ من می‌گویم ریشه‌یابی کنیم، سهم هر کس را کف دستش بگذاریم و اغراق‌آمیز با مسئله برخورد نکنیم، هر چه سریع‌تر باید این فرصت از دست رفته را جبران کرد و این تهدید را به فرصت تبدیل کنیم.
منبع: كتاب نيوز

تاريخ: ۱۳۸۸/۹/۱۹

نظر شما
نام:
پست الکترونیکی:
نظر شما:

 
 

  خانه   |    آرشیو   |    خبرنامه   |    درباره ما   |    ارتباط با ما   |    RSS