این روزها خبرهای اعدام در لابه لای روزنامه ها یکی پس از دیگری مطرح می شوند و گاه توجه هر فرد دلسوزی به رشد و بالندگی جامعه ایرانی را به خود جلب می کند. هیجان، ماجراجویی و عصیان جوانی، خسران جان فزا برای جامعه کرد نشین میهن مان رقم می زند و این غفلت هم گاه مسبوق به سابق است.
قبلا در تاریخ خوانده ایم که تندروی زیر دستان رزم آرا و اقدام عجولانه ایشان به اعدام قاضی محمد – ۱۳۲۵ - موجب ایجاد نفرت کردها به شاه و حکومت مرکزی شد. گرچه سیاست قاضی و حرکت وی در میان خود کردها اقبال عمومی نیافت اما مرگ او بهانه اعتراض به ظلم و خوکامگی شاه شد و اگر تندروهای شیفته خون، آن عمل را مرتکب نمی شدند - که با اعدام همه چیز تمام می شود – شاید تاریخ معاصر ما به گونه ای دیگر رقم می خورد. اما بستن درها موجب تحریک جوانانی در آن برهه از تاریخ شد.
ساواک موضوع کردهای ایران را امری خاتمه یافته می دید و دل خوش که منطقه کرد نشین ایران امن است و وقتی که قیام کردهای عراق آغاز شد – ۱۳۴۰- سعی در اعمال فشار به عراق و مساله ارضی ایران داشت و به آن قیام کمک ها کرد. مصطفی بارزانی هم به مردم ساده دل و خوش باور گفت که «این جنبش ملی کرد است» و مردم نمی دانستند که شاه ایران، محرک و حامی ان حرکت مسلحانه است. [ گرچه آن حزب، کاردستی روسیه و ادامه ترویج ناسیونالیسم بود]. به هر حال در جامعه سنتی آن زمان کردستان ایران، تعصب به حرکت کردی باقی ماند و فکر آرمانی ملی گرایی رشد پنهانی داشت و حرکت کردهای عراق نوعی بهانه بود تا جوانان یا روشنفکران شیفته رشد کردستان، امیدی خام در دل بپرورانند. کم کم نظام استبدادی خان و رعیتی هم در حال گذار بود و رادیو تنها نشانه زندگی مدرن در آن بخش از منطقه محروم کشور بود اما اندک اندک تغییرها محسوس شد.
گروهی که خود را بازمانده حزب قاضی محمد می نامیدند به کردستان عراق – تحت نفوذ ساواک- رفتند اما صرفا تابلویی رنگی بود برای شیفتگان خالص و مخلص حرکت کردی در ایران اما محتوی و برنامه و نظمی نداشت. دانشجویان و جوانان و روشنفکران آن برهه هم دو دسته بودند که نقطه مشترک هر دو، تلاش در احقاق حق بود اما گروهی کار حزب را بی نظم و غیر عقلانی تصور می کرد که خیال خام دولت مستقل ملی یک پرچم پر فریب و بی ثمر است و تنها ترویج آرام و منطقی هویت و نهادینه کردن فرهنگ را جستجو می کردند و گروهی هم دستخوش احساسات و هیجان شدند و به ایجاد رابطه با عراق و وعده های آرمانی بازماندگان حزب را شنیدن و با اغراق ترویج کردن را در بر گرفتند و حتی به عراق رفتند. آن ناسازگاری موجب شد تا ساواک به هر کار فرهنگی هم مشکوک شود و گزارش های واهی و گاه دور از عقل خود را باور کند و به زندان و شکنجه و اعدام بپردازد که شاید شبکه ای زیرزمینی را که تهدید تمامیت ارضی است، ریشه کن کند.
تصادف روزگار چنین شد که تملق سرپرست گروه – احمد توفیق – افراد را پریشان و جدا کند و هوس کردند که با چند تفنگ چی ساده دل، بنیاد حکومت ایران را برکنند و بدون توجه به شرایط و اوضاع آن روز و بررسی تبعات آن شتابزدگی آرمانی، خون شان در دشت ریخته شد و جنازه هایشان در کنار دست هم بر زمین افتاد. گروهی به داشتن رادیو، امکان تدریس زبان کردی، وزیر کرد در کابینه، فرمانده رتبه بالا در ارتش و نماینده در پارلمان خوش بین بودند اما گروه ثانی همچنان بر طبل قیام مسلحانه در آینده و حکومت ملی می کوبید. و اگر ساواک رفع حساسیت بی سبب و علت می کرد و با عقلانیت و دور اندیشی، زمینه رشد فرهنگی را فراهم می ساخت در دراز مدت آن شور و هیجان ها به از دست رفتن استعدادها نمی انجامید.
در انقلاب اسلامی ایران، که نگاه امنیتی حکومت قبلی شاید تا حدی برداشته شد، ناگهان دو حرکت زیرزمینی که ساواک جدی نمی گرفت، سربرآورد و خود را نشانه هویت و زبان کل کردستان خواندند و اگر کسی همراه آنان نبود، خائن به کرد و کردستان می نامیدند و این بار سلاح هم از پادگان به دست افتاده بود و یا گلوله، دستمزد مخالفان بود و یا انتشار اسناد تاراج شده ساواک، زبان تهدید و تسویه حساب. آن دو گروه مسلح بنا به موج هیجان و محاسبه نادرست و عدم تفاهم، حکومت را به تحریک واداشتند. در فضای باز سیاسی، ساختار جامعه تحت تاثیر قرار گرفت و از عقده گشایی و تسویه حساب شخصی تا غرور کاذب و شعارهای رویایی، رفتارهای گوناگون و نمایشی انها بود که هنوز هم از حافظه تاریخی مردمان این دیار زوده نشده است.
عدم وجود زبان مسالمت آمیز و تفاهم، کردستان را به خون کشانید گرچه دو حزب کردستان عراق هم در برافروختن آن آتش و هراس حکومت و زبان تندروهای عجول ، بی تاثیر نبود و خون هزاران نفر ریخته شد و آن دو حزب رسما – با انواع توجیه ها -به دامان حزب بعث رفتند و دوران اضمحلال و انشقاق پی در پی را طی کردند و قاسملو بعدها می گفت " ما این مردم را بیچاره کرده ایم، شب ها ما نان آنها را می خواهیم و روزها پاسدارها نام ما را " که در هر دو زبان تهدید ، گلوله و تفنگ بود و او گفتگو با حکومت و بازگشت را چاره درد می دید اما باز هم تندروهای عجول به خدف خونین او هم روی آوردند.
پس از انقلاب تا پس از جنگ، فعالیت آن دو گروه مسلح، در نوار مرزی موجب تشدید نگاه امنیتی استان شد اما پس از جنگ کویت و تاسیس حکومت اقلیم کردستان عراق، هر دو گروه مسلح در منطقه تحت سلطه طالبانی مستقر شدند و هم با جمهوری اسلامی ایران قرارداد بستند که ۱ گلوله به سوی ایران شلیک نکنند و هم با حکومت منطقه کردستان عراق قرارداد بستند که از خاک آنها برای اقدام علیه ایران استفاده نکنند. اما از مردمان پنهان داشتند و اسلحه را به عنوان فیگور و نمایش قدرت، حفظ کردند و هنوز هم بر شانه اویخته اند.
از اواسط دهه ۱۳۷۰ کم کم نگاه امنیتی استان جایش را توسعه فرهنگی و اقتصادی و سیاسی گرفت و رقابت با کردستان در حرکت فرهنگی شکل گرفت. اما امروزه روز اتهام وابستگی به دو گروه مضمحل شده و اعدام ها، هنوز برای مردمان این دیار – که کهن ترین قوم ایران می نامند – درد و محنت می آفریند و دل هر ناظر مشفق و دلسوزی را به درد می آورد. و این بار در آستانه قرن ۲۱ و تغییرات فضای سیاسی جمهوری اسلامی ایران، باید دقیق تر برای حل موضوع چاره ای اندیشید. دو گروه مسلح ضعیف و بی تاثیر که در سیاست منطقه ای محلی از اعراب ندارند و در داخل جامعه که کاملا تحت کنترل اقلیم کردستان عراق هستند و حتی پژواک صدایشان در داخل جامعه شنیده نمی شود، این نوع برخورد شتابزده چه مفهومی دارد ؟ جز پژاک که او هم دیگر نام و نانی ندارد و خود در « مرداب ترور » گرفتار امده است.
وقتی نام یک جوان معصوم و هیجان زده و ماجراجو اما شفیق و دلسوز – و بنا به شهادت خاص و عام، شیفته انسان - را می شنوند که به خاطر هواداری و هواخواهی از نام تابلوی ایشان و آرمانشهر موهوم، در شرف اعدام قرار دارد، قهقهه مستانه می زنند و در ظاهر فریاد وامصیبتا سر می دهند اما به جای انکار هویت آن دستگیر شدگان، ترجیح می دهند بر سر دار بروند تا نام گروه آنان دوباره در رسانه های ایران به زبان آید و خود را تهدید حکومت بنامند اما مردم نجیب و شریف که لباس عزای از دست دادن این استعدادهای جوان را به تن دارند، می دانند که فریب می دهند و این سرخی بعد از سحرگه نیست. قاضی محمد در سال ۱۳۲۴ با کمک مالی به جوانان به خواندن و خارج رفتن برای ادامه تحصیل و بازگشتن به مام میهن ، تشویق میکرد اما برای اینان کشته شدن و مرگ جوان مهم است؛ قاضی محمد رشد فرهنگی و اخلاق گرایی را ترویج می داد و پژاک، گسستن از خانواده و فرار از مدرسه را .
اکنون می توان خاضعانه از مقام محترم قضایی و سازمان های نظامی و امنیتی این مراد را طلبید که شیوه رافت انسانی و قوانین اسلامی را جست و رویکردی دیگر را بیازمایند. به جای تلف کردن آن استعدادهای جوان و خام و مطرح کردن دوباره نام آن بازمانده گان احزاب خواب آلوده، راه سیاسی و دیپلماتیک دربرگیرند و با کمک حکومت عراق و سازمان ملل، آن چند حزب را خلع سلاح کنند که اگر محاربه ای هست براستی آنان متهم اصلی اند که باید این خون بار ناهنجار را زمین بگذارند و جوانان برومند این آب و خاک را فریب ندهند. بارها این مردمان طعم خون و عزا را چشیده اند اکنون فرصت زیستن است . باید زمینه رشد فرهنگی و تنویر افکار عمومی را فراهم ساخت و همانگونه که ریاست جمهوری عراق از ریاست محترم جمهوری ایران خواست این بود که «نخست جان آن قربانیان را نجات داد امری که برازنده حکمت و رافت مقامات جمهوری اسلامی است».
اعضای پژاک با تحریک اسرائیل و مماشات با آمریکا، سعی در آشفتن کردستان دارند اما اعدام هم چاره درد نیست و باید شیوه ای سیاسی آزمود نه اینکه بر دل این مردمان مصیبت دیده، داغی دیگر
افزود و آشفتگی را نهادینه کرد.
این یادداشت برای روزنامه اعتماد مورخ ۸۸/۱۰/۲۰ ارسال شده بود که آن روز از صفحه برداشته شد و هرگز انتشار نیافت.